فَعِلاتُن، فعلَن/ یادداشت مدیرمسئول شهرنامه

مهدی جابری مدیرمسئول شهرنامه
مهدی جابری مدیرمسئول شهرنامه

مهدی جابری/ مدیرمسئول شهرنامه |

می‌خواهم حرف آخر را همین اول، رک و پوست‌کنده بگویم؛ و البته روی سخنم با شهروندانی که فهیم و نجیب‌اند نیست. چون اینها خودشان راه و اندیشه‌ای دارند که برای ساختن و ترسیمش تلاش کرده‌اند. روی سخنم با آنهایی است که البته می‌دانم اهل مجله و مطالعه و کتاب -و در یک‌کلام- اهل فرهنگ و تفکر و آموختن نیستند. بنابراین آنها این سطرها را احتمالا نمی‌خوانند و امید ما این است که از اینجا به بعد را، “حاضران به غایبان برسانند.”

برخورداری از شعور شهروندی و فهمِ اجتماعی برای زندگی در هر نقطه‌ای از شهر لازم است. من اگر این فهم و شعور را نداشته باشم، و اگر برخی از آنها که در همسایگی‌ام هستند نیز همین‌ها را نداشته باشند، آن‌وقت است که زندگی در این شهر برای همه جهنم می‌شود.

حرفی که می‌خواستم آن اول بگویم -و نگفتم- را شاید همین وسط‌ها بگویم. نشستنِ من روی صندلی‌هایی در مترو و اتوبوس که روی آنها نوشته “اولویت نشستن با سالمندان، معلولان و افراد کم‌توان”، استفاده مدام و همیشگی‌ام از خودروی شخصی و سهیم شدنم در افزایش آلودگی هوا و ترافیک سنگین، دست بردن‌های آزاررهنده به سمت شهروندی که در شلوغی و ازدحام جمعیت در مکان‌های عمومی حضور دارد و قطعا جنسش با من یکی نیست، پیاده کردنِ اجباریِ یک شهروندِ مسافر وسط اتوبانی که سرعت مجازش تا 120 است و البته خیلی‌ها هم در آن اتوبان غیرمجاز و آزاردهنده می‌رانند، ایجاد مزاحمت‌های پی‌درپی برای همسایه‌ام مثلا سوراخ کردن چهارچوب آرامشِ او با میخ و متّه در ساعت‌های طولانی از شبانه‌روز بدون اینکه حتی یک کلمه عذرخواهی کنم، اصلا همین که حاضر به عذرخواهی از همسایه و همشهری‌ام نیستم، و چیزهایی از این دست، (فعل را یادم رفت). نقطه سر خط.

رک‌تر و بالاتر از این هم می‌شود گفت. اینکه فقط به خانواده خودم فکر کنم و دیگران را برای شعار و نمایش ببینم، یا اینکه تنها فکرم این باشد که فقط گلیم خودم را از آب بیرون بکشم و پشت بابای دیگران یک “گور” بگذارم، همین که به فکر سیر شدن شکم زن و بچه خودم باشم و مدام رنگ و دکور خانه‌ام را بهتر و بیشتر کنم و صورتِ با سیلی سرخ‌شده‌ی همسایه و فامیلم را نبینم، اینکه صدای بچه‌های کار و خیابان و زن‌ها و دختران تنهای شهرم را نشنوم یا خودم را به نشنیدن بزنم یا آزارشان بدهم، یا حتی خیلی فراتر از اینها اگر برای پاسداشت میراث و تاریخ و هویتِ شهر و کشورم دغدغه‌ای نداشته باشم و مسئولیت اجتماعی در حد و اندازه خودم برای خودم تعریف نکنم، یقینا باز هم “فعل” را کم می‌آورم و می‌روم سطر بعدی.

می‌خواستم بگویم من فقط یک شهروند معمولی هستم و البته این شهر میلیون‌ها شهروند معمولی دارد. از اولش هم می‎‌خواستم بگویم هرچه خوب و بد است را باید اول به پای خودم و خودمان بنویسیم. اگر هوا پاک نیست، اگر ترافیک سنگین است، اگر شهر پر از گرسنه است، اگر دیوار سرویس‌های بهداشتیِ عمومی پر از شماره‌های فاعل و مفعول است، از همان اول می‌خواستم بگویم که اینها یعنی من “فعل” را گم کرده‌ام. یعنی “فعلِ ما” اشتباه است. یعنی ما باید برویم چندسطر بالاتر.

اینها یعنی، به قول استاد شفیعی کدکنی: “فاعِلاتُن، فَعِلاتُن، فَعِلاتُن، فعلَن… که زمین چرکین است”

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید