هیولایی که ساخته‌ایم!

داستان هیولا داستان شرافتی است که ذره ذره از بین می‌رود؛ شرافتی که زیر بار مشکلات رنگ می‌بازد و جز نام چیزی از آن باقی نمی‌ماند. داستان بسیار آشناست. شبیه داستان‌های هزار و یک شب...

تحلیل سریال هیولای مهران مدیری
تحلیل سریال هیولای مهران مدیری

ابراهیم وحدت/ نویسنده و فعال رسانه‌ای //

تا همین چند سال پیش هنگامی که صحبت از جرم و جنایت و انسان‌‌های جنایتکار می‌شد ناخودآگاه  تصویری از هیتلر، صدام، طالبان و دیگر جنایتکاران به ذهنمان می‌رسید؛ جنایتکارانی که با سلاح‌های مختلف  به جان مردم می‌افتادند و دست به کشت و کشتار می‌زدند. اختلاس و رشوه و باندبازی و انواع دیگر از کلاهبرداری‌های شیک حتی راهی به فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی هم باز نمی‌کرد. جنایتکاران مستقیم و بدون تعارف حمله می‌کردند و در مقابل، مردم هم تکلیفشان را می‌دانستند و طرف حسابشان مشخص بود. اما در عصر حاضر تشخیص جنایتکارها کار بسیار سختی شده است. این دست از افراد با چهره‌هایی موجه (آن قدر موجه که لفظ جنایتکار با عذاب وجدان در موردشان به کار می‌رود) و دوست داشتنی، با لباس‌هایی ساده و عموما مندرس، با کلامی نافذ و سرشار از فروتنی دست در جیب مردم می‌کنند و نسلی را به آتش می‌کشند. با پول‌های مردم فعالیت‌های عام‌المنفعه نمایشی انجام می‌دهند، خون مردم را در شیشه می‌کنند و در قبالش فیلم و سریال می‌سازند. کلاهبردارانی که حتی حاضر می‌شویم پشت سرشان نماز بخوانیم اما در پسِ این چهره، دست هزاران جنایتکار را از پشت می‌بندند، مملکت و سرنوشت‌هایی را از بین می‎‌برند و در آخر هم مشخص نمی‌شود چه بلایی بر سر آنها آمده است. این افراد آنقدر نفوذ دارند که می‌توانند در هر جامعه‌ای حتی قاضی را هم بخرند.

همه این حرف‌ها بهانه‌ای بود برای پرداختن به سریال پر طرفدار هیولا؛ سریالی که توانسته نظر مثبت مخاطبان را به خود جلب کند. در این نوشته بنا بر نقد داستان و ساختار سریال نیست بلکه می‌خواهیم محتوای کلی و مفهومی را که قرار است به بیننده انتقال دهد بررسی کنیم. داستان هیولا داستان شرافتی است که ذره ذره از بین می‌رود؛ شرافتی که زیر بار مشکلات رنگ می‌بازد و جز نام چیزی از آن باقی نمی‌ماند. داستان بسیار آشناست. شبیه داستان‌های هزار و یک شب، انگار جایی در ضمیرناخودآگاه ما  برای خودش باز کرده است. از این دست اخبار به کرات دیده و شنیده‌ایم. داستان هیولا واقعی است؛ واقعیتی تلخ و گزنده. تک تک نقش‌ها در سریال مابه‌ازای بیرونی دارند. تعدادی کلاهبردار در قامت یک صندوق و با سرمایه فرهنگیان برای خود قصر و ماشین و ویلا خریده‌اند و با سرمایه مردم برای خودشان سرمایه‌گذاری کرده‌اند. در این میان همیشه انسان‌های ضعیف و شکننده‌ای وجود دارند که باید در نقش سیبل، تمامی اتهام‌ها به گردن آنها بیفتد و در قبالش پول خردی نصیبشان شود.

داستان آشنایی نیست؟ در این چند وقت خبر انتساب آبدارچی و کارمند اداری به عنوان مدیر شرکت‌های صوری آنقدر به گوش‌مان خورده است که از شنیدنش تعجب نمی‌کنیم. کارت‌های ملی که برای خرید دلار استفاده می‌شود، رای‌هایی که در زمان انتخابات خریداری می‌شود و… هیچ کس هم نمی‌تواند بگوید اگر جای هوشنگ (فرهاد اصلانی) بود چنین تصمیماتی نمی‌گرفت و تن به خواسته‌هایی که ذاتا با آنها مخالف است نمی‌داد. تصور کنید سال‌ها با شرافت زندگی کنی و در آخر شرمنده زن و فرزند و صاحبخانه و هزاران نفر دیگر باشی. ضعفِ ما به صاحبان سرمایه این قدرت و جسارت را می‌دهد که با پول هر آنچه را که اراده کنند بخرند. در آخر انسانی باقی می‌ماند که هیچ چیز ندارد. نه شرافتی برایش باقی مانده است نه پول و نه خانواده‌ای.

زوج قاسم‌خانی و مدیری استاد خلق سریال‌های  اغراق‌آمیزِ باورپذیر هستند. در بسیای از صحنه‎‌ها بزرگنمایی فراوانی شده است اما بیننده را کاملا با خود همراه می‌کند. شاید یکی از مهم‌ترین دلایلش  شناخت و  تسلط کامل به اتفاقات و شخصیت‌های روز باشد. مقایسه کنید شخصیت نوردیده را با آقازاده‌های بی‌سواد و کم‌خرد و یا شخصیت پولادتن با بازی محسن قاضی مرادی که با آن وضع جسمانی به عنوان سنبل و نماد مجموعه شناخته می شود را با انواع سرمایه‌داران که در آستانه 100 سالگی هم دست از سر مردم بر نمی‌دارند.

ساخت سریال هیولا یک فرصت و یک حسرت است؛ فرصت تا به خودمان بیاییم و حسرت از این جهت که با دیدن حقایق فقط سرتکان بدهیم. سریال هیولا یک هشدار است؛ هشدار به تک تک ما و احتمالا مسئولان همیشه بیدار.  اگر راه نفوذ این کلاهبردارها بسته نشود فردا روزی در نقش “هوشنگ شرافت”  مدیریت شرکت یا موسسه‌ای به ما پیشنهاد می‌شود و آن روز است که باید با وجدان و شرافتمان دست به گریبان شویم.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید