پری ملکی: جردن را دوست ندارم اما بازار و یوسف‌آباد را بله!

یادداشت پری ملکی خواننده موسیقی سنتی برای شهرنامه
یادداشت پری ملکی خواننده موسیقی سنتی برای شهرنامه

یادداشت پری ملکی* برای شهرنامه |

سخن گفتن و حرف زدن از محله محبوب، یا جایی که به آن تعلق خاطر داشته باشم برایم کمی سخت است. چون به هرحال در همین تهران خیلی جاها وجود دارد که به نوعی دلبسته آن هستم؛ اما اگر قرار به انتخاب یک محله باشد که کجا را از همه بیشتر دوست دارم قطعا انتخابم جایی جز «یوسف‌آباد» نیست. اینجا آرامش فوق‌العاده‌ای دارد که از ذاتش نشأت می‌گیرد. وقتی می‌گویم آرامش منظورم مفهومی ورای مفاهیم جمعیتی و انسانیست. چون سال‌هاست که در یوسف‌آباد هم مانند هر منطقه دیگری از تهران خانه‌ها خراب و برج‌ها جایگزین آنها شده‌اند. محله‌ها پر شده از تیرآهن و سیمان که برای من جذاب نیست. اما از اینها که بگذریم یوسف‌آباد ذاتا آرام است. مردم مهربانی دارد و به‌زعم من همیشه «زنده» است. زندگی را در ساکت‌ترین روزهای سال هم می‌شود در یوسف‌آباد پیدا کرد.

جدای از آرامش و آنچه که گفتم به نظرم یوسف‌آباد تمام فاکتورهای لازم برای اینکه یک محل مناسب برای زندگی باشد را دارد. تقریبا خوش مسیر است و شما به هرچیزی که نیاز داشته باشید به سادگی در دسترستان است و نیاز نیست که برای تهیه مایحتاج زندگی‌تان خیلی به زحمت بیافتید. من از سال76 در یوسف‌آباد ساکن شدم و بسیاری از تغییر و تحولات این محله را به چشم دیده‌ام. به چشم خویش دیده‌ام که بولدوزرها افتاده‌اند به جان خانه‌های کوچک این محله و بعد هم غولی بتنی به جای آن خانه‌ها سبزشده و رفته است بالا. با این وجود نمی‌توانم از اینجا دل بکنم.

یوسف‌آباد البته محله دوران کودکی من نیست، من در یکی از محله‌های اطراف بازار تهران به دنیا آمده‌ام و آنجا را هم بسیار دوست می‌دارم. خاطرات بازار و محله‌هایش همواره برایم زنده است و با یادآوری آنها حس بسیار دلنشینی به من دست می‌دهد که حتی قابل وصف نیست. خانه زیبا و قدیمی‌مان در آن محل در کوچه پس‌کوچه‌های پاک و زلالش جزو محبوب‌ترین خاطراتی است که برایم از روزهای کودکی به جا مانده.

وقتی که 6 ساله بودم برای همیشه با آن خانه و کوچه‌ها خداحافظی کردیم و به نیاوران آمدیم و بعد از آن هم مدتی در جردن زندگی کردم. برخلاف یوسف‌آباد اصلا جردن را دوست ندارم و در آنجا احساس راحتی نمی‌کنم، نه از نظر بافت و نه از نظر فرهنگ حاکم بر محله. البته ممکن است آن دوره زمانی که من جردن زندگی می‌کردم شرایطش اینطور نابسامان بوده که در ذهن من به یادگار مانده باشد و امروز شرایط و حال و هوایش با آنچه که در ذهن من به یادگار مانده عوض شده؛ اما به هرحال جردن اصلا محله مورد علاقه من نیست. آنچه که برای من به‌عنوان مهم‌ترین فاکتور دوست داشتن یک محله مهم است، پویایی و حس زندگی حاکم بر آنجاست. اینکه فقط محله‌ای یک عده ساکن پولدار داشته باشد اصلا برایم مهم نیست و برخلاف آن، فرهنگ و بافت ساکنان هر محله بسیار مهم است.

متاسفانه امروزه خیلی از فرهنگ‌ها و اخلاق‌ها با هم قاطی شده و شاید مفهوم «محله» آنطور که قبل‌ها در خاطرات بود از بین رفته است. سال‌ها قبل وقتی که فرزندان به کوچه و خیابان برای بازی می‌رفتند خیال پدر و مادرشان جمع بود که همه می‌دانند این فرزند فلان خانه است. جو محله‌ها محیطی ایمن بود اما امروزه دیگر این مفاهیم وجود ندارد و همه چیز هم در نهایت بازمی‌گردد به همان شلختگی فرهنگی. راستش را بخواهید نمی‌دانم که اینها خوب است یا بد، اما من ترجیح می‌دهم که کاری به این شلوغی‌ها نداشته باشم و روزهایم را در همین خانه کوچک‌مان با آرامش بگذرانم. همین چند در چند ساختمان آجری دوطبقه که میان این همه برج و ساختمان بی‌روح سرپا و سرسبز مانده و هنوز تسلیم بی‌روحی نشده است.

*خواننده موسیقی سنتی

توضیح شهرنامه: این یادداشت در سال ۱۳۹۵ برای مجله شهرنامه نوشته و منتشر شد

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید