دلایل پسرها برای فرار از ازدواج

گزارش شهرنامه درباره دلایل پسرها برای فرار از ازدواج
گزارش شهرنامه درباره دلایل پسرها برای فرار از ازدواج

شهرنامه/ لیلا مهداد |

بوی پاییز می‌آید و هوایش آدم را دوباره عاشق می‌کند. هوس یک قهوه تلخ در یک کافه ساکت کرده‌ام. از خانه می‌زنم بیرون تا مثل همیشه خودم را به کافه بوستان گفت‌وگو برسانم. فضایش آرامم می‌کند و قهوه‌هایش جرأت کودکانه شاد بودن را به من می‌دهند. رامین 37 ساله‌ هم برای فیض بردن از هوای پاییزی از خانه زده بیرون. روبه‌روی من نشسته و  بستنی می‌خورد. هرازگاهی زیرچشمی نگاهش می‌کنم تا جسارت طرح سوژه گزارشم را بیابم. وقتی می‌پرسم چرا پسرها از ازدواج واهمه دارند چشم‌هایش گرد می‌شود و می‌گوید: «وای ازدواج! می‌دونی چه مسؤولیتی داره. من ترجیح می‌دم روابط عاطفی کوتاه‌مدت داشته باشم. راضی نگه داشتن یک خانم برای 40 سال یا بیشتر کار سختی است. من در تمام عمرم نتونستم تایم زیادی را صرف یک رابطه عاطفی کنم؛ فکر می‌کنم به رابطه‌های کوتاه‌مدت عادت کردم، البته این کار رو تایید نمی‌کنم اما داشتن یک رابطه طولانی‌مدت اون هم برای یک عمر تو تخیل‌ هم نمی‌گنجه»

اگر عجله‌ای برای رفتن نداشته باشید با چند نفر از دوستانم اینجا قرار دارم، می‌توانید سوال‌تان را از آنها هم بپرسید. راستش را بخواهید کنجکاو شده‌ام. برای اینکه انتظار کوتاه‌تر شود از کار و زندگی برای هم حرف می‌زنیم. چند نفری با هیاهوی زیاد وارد کافه می‌شوند. جوانانی که کوچک‌ترین‌شان 28-27 ساله به نظر می‌رسد. سر میز می‌نشینند و به هم معرفی می‌شویم. رامین سوال را برای آنها مطرح می‌کند و صدای خنده و هیاهوی‌شان تمام کافه را پر می‌کند. «طوق ازدواج که به گردنت افتاد دیگه اسیر یه زن شدی و زمام امور از دست خارج شده» پرهام این را می‌گوید و به صندلی‌اش تکیه می‌دهد و ادامه می‌دهد: «ازدواج یعنی پایان زندگی. بعد از ازدواج دیگه نمی‌شه از زندگی لذت برد. ازدواج یعنی بستن در تمام لذت‌های زندگی. باید از زندگی لذت برد» شهرام چایش را سر می‌کشد و می‌گوید: «به نظر من بعضی از جوون‌ها از طرف جامعه و اطرافیان‌شون هیچ‌گونه فشاری را برای تشکیل خانواده احساس نمی‌کنن. در خانواده‌های اصیل و  بافرهنگ مرسومه که وقتی پسر خانواده از نظر شخصیتی به رشد کامل می‌رسه، والدین اونو به ازدواج و تشکیل زندگی مشترک تشویق می‌کنن اما تو بعضی از خانواده‌ها این نوع تشویق‌ها و دلگرمی دادن‌ها وجود نداره و به همین خاطر، جوان حمایت و پشتیبانی کافی برای قدم برداشتن در راه ازدواج رو حس نمی‌کنه».

شهرام دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی است. کامران دستی به موهایش می‌کشد تا آنها را از سرشانه‌ها جمع کند و پشت سرش ببندد: «مردها از ازدواج می‌ترسن چون اونو تغییر بزرگی در زندگی خودشون می‌دونن، البته زن‌ها تغییرات رو خوب مدیریت می‌کنن اما بیشتر مردها از تغییر فرار می‌کنن. بیشتر مردها به روال عادی زندگی روزمره خودشون عادت کردن و تمایلی به ایجاد تغییر و تحول در زندگی‌شون ندارن» رامین که حالا داشت برای کنجکاوی‌اش پاسخ می‌یافت ادامه داد: «قبول کنید شنیدن از مشکلات مالی و دادن مهریه و آمارهای بالای طلاق، عامل بازدارند قوی‌ای هست. در مقابل هم بیشتر آقایون متاهل هم تنها از نارضایتی‌ها و مشکلات‌شون می‌گن و اینها باعث می‌شه جوون‌ها این تصور رو داشته باشن که شاید اتفاقات مشابه برای اون‌ها هم اتفاق بیفتد. و برای همین از ازدواج فراری هستن».

علی که تمام مدت ساکت نشسته بود و نم‌نمک قهوه‌اش را سر می‌کشید به حرف آمده و گفت: «باید اعتراف کنیم که بعضی از مردها خودخواه هستن و این خودخواهی باعث می‌شه به دنبال شریک زندگی نباشن. این دست از آقایون به این دلیل ازدواج نمی‌کنن که تمایلی به تقسیم اموال خودشون با کس دیگری ندارن. اون‌ها می‌دونن به محض اینکه زیر یک سقف برن مجبور می‌شن درآمد و تمام دارایی‌هاشون رو با همسر خود تقسیم کنند و این کاریه که هیچ تمایلی نسبت به انجام دادنش ندارن». کامران با تایید صحبت‌های علی ادامه می‌دهد: «نباید از تاثیر تجربیات گذشته غافل شد. اگر مردی در رابطه قبلی خودش شکست خورده باشه، در انتخاب شریک زندگی بیش از اندازه وسواسی می‌شه. مرهم گذاشتن روی قلبی که زخم‌خورده، کار ساده‌ای نیست. در واقع جبران آسیب‌های روانی خیلی سخته. آدم‌های شکست‌خورده بیش از اندازه محتاط می‌شن. این افراد بیش از اندازه محتاط می‌شن و تنها یه خاطره بد، تمام ابعاد زندگی‌شون رو تحت‌الشعاع قرار داده، نسبت به همه بدبین می‌شن و به طور کلی تغییر کرده و تا ابد خیال ازدواج رو از ذهن خودشون پاک می‌کنن»

از پسرهای مامانی هم نباید غافل شد. این را شهرام با خنده می‌گوید: «بعضی از پسرها بیش از اندازه به پدر و مادرشان وابسته هستن و می‌ترسن همسرشون اون‌ها رو مثل مادرشون تحویل نگیره و مجبورن که بزرگ‌تر بشن. این پسرها از بزرگ‌ شدن می‌ترسن و نمی‌تونن زیر بار مسؤولیت برن به همین خاطر از ازدواج دوری می‌کنن».

بحث داغ شده و من شنونده‌ای هستم که با اشتیاق صحبت‌ها را دنبال می‌کند. چیپس‌ و پنیری سفارش می‌دهیم تا نفسی بدهیم به بحث. رامین دوباره آغازکننده بحث است. بچه‌ها مرتضی یادتان است چه اعتیادی به اینترنت داشت. با گرفتن جواب مثبت از دوستان ادامه می‌دهد: «برخی از آقایون خارج از حیطه شغلی برای خودشون سرگرمی‌های زیادی درست می‌کنن و دیگه انقدر وقت ندارن که بخوان به زن و تشکیل زندگی فکر کنن. ما در بین دوستان و آشناها‌مون داریم مردهایی که مرز سی‌سالگی رو هم گذروندن و هنوز بازی‌های کامپیوتری و چرخ زدن در اینترنت شغل دوم‌شون شده؛ شغلی که حاضرن برای اون از اوقاتی که باید صرف زندگی بشه بگذرن». اما پرهام به مسؤولیت‌پذیرتر بودن زنان اشاره می‌کند و می‌گوید: «باید قبول کنیم که زندگی مشترک یعنی به عهده گرفتن مسؤولیت. یعنی تلاش بیشتر از گذشته. مسؤولیت حمایتی از خانواده، داشتن بچه و مسائل حاشیه‌ای اون. برای همین بعضی از مردها برای فرار از این مسؤولیت‌ها از ازدواج فراری هستند».

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید