آلودگی هوا و سیاست‌های غلط دولت

یادداشت امیررضا رضایان برای شهرنامه
یادداشت امیررضا رضایان برای شهرنامه

شهرنامه| امیررضا رضایان؛ جامعه‌شناس و کارشناس ارشد انرژی |

دلایل آلودگی هوای تهران یکی، دو تا نیست؛ اما قطعا مهمترین علت آن حجم بیش از ظرفیت خودروها و وسایل نقلیه شخصی در شهر است. اینکه چرا این حجم از خودرو هر روز و بسیار افسار گسیخته وارد شهر می‌شوند دلایل بسیاری دارد، مثل نبود سیستم حمل و نقل عمومی فراگیر و بهینه تا مردم ترغیب به استفاده از آن شوند و بیشتر علاقه‌مند باشند از خودروی شخصی خود برای کارهای روزانه استفاده کنند. آن هم خودروهایی که از کیفیت بالایی برخوردار نیستند. البته برای خرید همین خودروها هم مردم سر و دست می‌شکنند. به عقیده نگارنده، برای پی بردن به چرایی علاقه به خودرو شخصی برای سفرهای روزانه باید به این پرسش پاسخ دهیم که چرا وقتي خودروها بي‌كيفيت هستند و آلودگي هوا، تهران را به تعطيلي مستمر مدارس و … كشانده، باز هم وقتي خودروسازان رخي نشان مي‌دهند، مردم در كسري از زمان سايت فروش را منهدم مي‌كنند؟ پاسخ به این سوال کمی پیچیده است اما آنچه می‌توان به صراحت گفت این است که ریشه‌اش در اقتصاد نهفته است. اساسا وقتی شما محصولات مشابه را در کشور چند نرخی عرضه می‌کنید این اشتیاق را به وجود می‌آورید که عده‌ای مالی را که نیاز واقعی خود نیست را بخرند تا به وقتش در بازار آزاد با قیمت بالاتری بفروشند و سودی عایدشان شود.

دولت معتقد است قیمت خودرو را گران نکرده است، تصور کنید که قیمت پراید در سایت سایپا تقریبا چهل میلیون تومان است (برای مثال)، اما در بازار آزاد و توسط واسطه‌ها بین پنجاه تا هفتاد میلیون تومان هم فروخته می‌شود! پاسخ دادن به دلیل این چندنرخه بودن در حوصله این یادداشت نیست اما وقتی دو یا چندنرخ داریم یعنی زمینه سوءاستفاده و فساد را ایجاد کرده‌ایم. می‌شود مثل بنزین سهمیه‌ای؛ به این صورت که خیلی از ماشین‌هایی که سهمیه دارند، آن را به جای استفاده کردن، می‌فروشند. توجیه‌شان هم این است حال که وضع معیشتی خراب است با این کار کمک به اقتصاد خانواده‌ام می‌کنم.

به بیان دیگر باید گفت گناه مردم و دولت در این ماجرا یکسان است. از طرفی صنعت خودروسازی کاملا دولتی و انحصاری است و حق انتخاب را به خریدار نمی‌دهد و وی فقط بین بد و بدتر و گران و گران‌تر قادر به انتخاب است و در چنین وضعی نمی‌توان انتظار نتیجه بهتری داشت. از طرفی جامعه به دلیل انتفاع فردی و شخصی ترجیح می‌دهد ماشین را ارزان از نمایندگی بخرد و بعد از مدت‌ها صبر، به محض تحویل گرفتن، آن را در بازار آزاد به فروش رساند در حالی که بسیاری از خریداران اساسا نیازی به آن کالای تولیدی که خودروی کم کیفیت داخلی است ندارند و به نوعی از این آب گل‌آلود برای خود ماهی می‌گیرند. 

اما چه می شود که با این وضعیت آلودگی همچنان شاهد خودروهای تک‌سرنشین در شهر هستیم؟ چه در سر راننده خودروی تك‌سرنشين مي‌گذرد كه در اين شرايط هم تغييري در رفتار خود ايجاد نمي‌كند؟ پاسخ را باید ارجاع داد به مشکلات خصلتی ایرانیان؛ اما واقعیت این است این ارجاع نوعی آدرس غلط دادن است. به این منظور که وقتی زیر ساخت حمل و نقل عمومی تا این حد نابسامان و فشل است و استفاده از مترو و اتوبوس به جای آنکه مفرح جان باشد عذابی الیم است، نمی‌توان انتظار داشت جامعه وقت و اعصاب خود را در راه استفاده از حمل و نقل عمومی به باد دهد. فرض کنیم تعداد اتوبوس و مترو آنقدر باشد که شما صبح برای سوار شدن به آنها بی‌آنکه ساندویچ شوید و در حالیکه کرامت انسانی‌تان حفظ شده سوار آن شوید و مضافا در زمان مقرر شما را در مبدا سوار کرده و در زمان مقرر به مقصد برساند؛ اگر واقعا شرایط اینچنین باشد هیچ انسانی عقلا تمایلی به استفاده از وسیله شخصی نخواهد داشت.

کسی که در ساعت‌های ابتدایی صبح بخواهد از اکباتان به محل کارش در شرق تهران برود جدای از دوری مسافت باید هفت جان داشته باشد که بعد از سوار شدن در اتوبوس یا مترویی که تا فیهاخالدون آن مملو از جماعت کارمند و کارگر و کاسب و دانشجو است، دقایق زیادی را هم سرپا بماند و اگر در این مسیر کیف پول یا موبایلش به سرقت نرفته باشد با تاخیری که ناشی از عدم برنامه‌ریزی ناوگان حمل و نقل است به محل کارش برسد. حال تصور کنید بعد از طی هشت ساعت کاری باید همین فرآیند پیل‌افکن تکرار شود.

حال فرض کنیم این کارمند محترم به جای آنکه در تهران باشد، دست تقدیر او را به استانبول ببرد، در آنجا شما اگر برای اولین بار به این شهر رفته باشید کافی است مبدا و مقصد را در نقشه انتخاب کنید و نقشه رایگان گوگل با توجه به ساعت حرکت دقیق اتوبوس و مترو سریعترین مسیر رسیدن را به شما توصیه می‌کند. دقت کنید مثال را از سوئد یا آلمان نزدم، همین ترکیه که چسبیده به خودمان است حمل نقل عمومی‌اش به شما این اجازه را می‌دهد که 24 ساعته با نظمی مثال زدنی از ناوگان حمل و نقل عمومی‌اش استفاده کنید، حالا بماند که این نظم باعث شده توریست‌ها به جای استفاده از تاکسی به شوق صرفه‌جویی در هزینه‌هایشان مشتری پروپاقرص اتوبوس و مترو استانبول باشند.

این توضیحات را دادم از این جهت که تا زمانی که ناوگان حمل و نقل عمومی اصلاح اساسی نشود قیمت بنزین قیمت طلا هم شود انتظار زیادی از جامعه است که برای تردد از اتوبوس و مترو استفاده کند. اتفاقا برای جامعه ایرانی که منفعت شخصی افضل بر آبادانی و نفع اجتماعی است، هرچه کیفیت و کمیت ناوگان عمومی بهتر و ارزانتر شود بیشتر می‌توان به حذف تک‌سرنشینی امید داشت.

در فاجعه پیش آمده و این میزان از آلودگی شهری به عقیده بنده، همه مقصر هستند؛ اما موقعیت دولت حساس‌تر است چرا که سیاست‌های غلطش می‌تواند شانس بهتر شدن وضعیت را به صفر برساند. دولت از این منظر مقصر است که نه‌تنها ناوگان عمومی را از نظر کمیت تقویت نکرده، بلکه از نظر کیفیت آلایندگی نیز وضعیت اتوبوس‌های شهری چندان مطلوب نیست. از طرفی دیگر خودروهای کم‌کیفیت داخلی -که وضع آلایندگی‌شان کاملا بر همگان هویداست- یکه‌تاز خیابان‌ها هستند در حالی که می‌شود با سیاست‌های درست، به تدریج عرصه را برای ورود خودروهای هیبریدی کم‌مصرف باز کرد.

در دهه هشتاد استانداردهایی تدوین شد تا صنایع انرژی بر مثل کارخانجات آجر و سیمان تا پتروشیمی و پالایشگاه‌ها موظف به داشتن گواهینامه بازرسی انرژی شوند و طبق قانون اگر واحدی شاخص مصرف انرژی‌اش از استاندارد تعیین‌شده بالاتر می‌بود در گام اول مکلف به اصلاح سیستم انرژی می‌شد و اگر نمی‌توانست شاخص خود را به استاندارد برساند سازمان ملی استاندارد مکلف بود آن واحد را قطع انشعاب انرژی (گاز یا برق) کند. از کم و کیف اجرای این قانون همین که خود سازمان استاندارد هم در اجرایش چون شیری بی‌یال و دم و اشکم بود و گزارشات بازرسی انرژی در سراسر کشور تنها به صورت گزارشاتی درون سازمانی بایگانی شد و اگر هم به دست مقامات عالی رسید وقعی به آن نهاده نشد چرا که تمام آن کارخانجاتی که بعضا تا 200% مازاد بر استاندارد فعالیت می‌کردند همچنان برقرار هستند! این نمونه خود به‌تنهایی بیانگر این نکته است که مباحث مربوط به مصرف انرژی که رابطه مستقم و جدی با آلایندگی دارند در کشور جزو اولویت‌های دسته‌چندم هستند و اگر هم امروز به صرافت این مهم افتاده‌اند که برای آلودگی و آلاینده‌ها چه می‌توان کرد دلیل آن اضطرار شرایط موجود است.

حال وقتی مسئله‌ای به این حد مهم در اولویت نباشد، نتیجه‌اش این می‌شود که نه در نظام آموزشی ابتدایی، نه در نظام آموزشی متوسطه و عالی، صحبتی از این مباحث که لازمه فرهنگ‌سازی است نمی‌شود. به عقیده من دولت تا عزم خود را در حل این مسئله جدی نکند و تمام قد برای درمان این بیمار نحیف دست نجنباند اگر روزی ریزگردها به رشت و گرگان هم برسند جای تعجب ندارد.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید