سرخ پوست و ایده‌های خوبی که به سادگی از بین می‌روند

وارد شدن پریناز ایزدیار در شروع داستان و همان چند دیالوگ اولیه و رفتار محمدزاده، به ما نوید یک رابطه عاشقانه را می‎‌دهد. چیزی که می‌توانست...

یادداشت ابراهیم وحدت در نقد فیلم سینمایی سرخ پوست

شهرنامه/ ابراهیم وحدت

فیلم سرخ‌پوست را می‌توان در کنار بسیاری از آثار درخشان سینمای ایران که از نظر سوژه و پرداخت جایگاه مناسبی دارند قرار داد و از طرف دیگر  برای سرنوشت فیلم افسوس خورد. فیلمی که تلاش می‌کند به زبان سینما حرف بزند و البته تا حدی به هدف خود نزدیک می‌شود اما درست از جایی که می‌توانست اوج بگیرد ضربه می‌خورد و آن نقطه، رابطه عاشقانه‌ای است که در فیلم شکل نمی‌گیرد. در سرخ‌پوست نوید محمدزاده‌ای را می‌بینیم که در گذشته عادت به شنیدن فریادهایش داشتیم (به قول یکی از مخاطبان که می‌گفت من آمده بودم داد و بیداد نوید محمدزاده را بشنوم) اما در این فیلم کنترل بسیار مناسبی روی بازی خود دارد. با ایده‌ای روبرو هستیم که در سینمای ایران تقریبا نمونه شاخصی ندارد و کاملا مخاطب را با خود درگیر می‌کند و در این بین کارگردان ریتم فیلم را به خوبی حفظ می‌کند.  قاب‌بندی و فیلمبرداری کم نقص است و  مخاطب را حتی در پایانی‌ترین ساعات روز که به تماشای فیلم می‌نشینند با خود همراه می‌کند. اما به ناگاه همه چیز تغییر می‌کند. درست مثل کسی که با زحمت فراوان خانه‌ای را می‌سازد ولی در پایان با یک بولدوزر به جان خانه می‌افتد. مشکل از کجاست؟ فیلمنامه.

 وارد شدن پریناز ایزدیار در شروع داستان و همان چند دیالوگ اولیه و رفتار محمدزاده، به ما نوید یک رابطه عاشقانه را می‎‌دهد. چیزی که می‌توانست سرخ‌پوست را تبدیل به یک اثر درخشان کند، اما هر چه می‌گذرد شخصیت و رفتار  ایزدیار از منطق فاصله گرفته و باعث ضربه زدن به فیلم می‌شود. ورود بازیگر زن به بهانه دیدار نوید محمدزاده به زندان هوشمندانه است و به قوام درام کمک می‌کند، اما در ادامه تبدیل به نقطه ضعف فیلم می‌شود. نوید محمدزاده پس از آگاهی از هدف ایزدیار که فراری دادن احمد (سرخ‌پوست) است چندین مرتبه با او مماشات می‌کند این در حالی است که بازیگر زن هیچ تلاشی برای نگه داشتن رابطه نمی‌کند و در عوض با تلاش برای فراری دادن زندانی عملا برای قهرمان قصه مشکل می‌تراشد. نوید محمدزاده در جایی از فیلم به صراحت می‌گوید که نمی‌تواند کمکی به زندانی کند چرا که زندگی‌اش به خطر می‌افتد و مخاطب را قانع می‌کند که مشکل در جای دیگری است و او فقط باید وظیفه اش را انجام دهد. اما درست برخلاف حرفش عمل می‌کند. اگر بگوییم عشق باعث این رفتار می‌شود در جواب باید گفت کدام عشق؟ عشقی که در طول فیلم به وجود نیامده است؟ تقابل انسانیت و  عشق، با وظیفه و… داستان تازه‌ای نیست و بارها در سینما تکرار شده و این رفتار قهرمان است که بیننده را در پذیرش آن قانع کند.

در فیلم مسیرسبز که فضای فیلم سرخ‌پست بی‌شباهت به آن نیست، رئیس بند اعدامی‌ها (تام هنکس) با وجود اینکه می‌داند “جان کافی” تجاوز و قتل را انجام نداده و با تمام کمک‌هایی که از طرف جان کافی برای او و همکارانش صورت گرفته است مانع اعدام نمی‌شود. کسی نمی‌تواند به تام هکس ایرادی بگیرد به جز خود او و همین موضوع است که باعث می‌شود شخصیت تام هنکس  و سرزنش‌هایی که به خود می‌کند در فیلم جذاب‌تر شود. اما نویسنده و کارگردان سرخ‌پوست کاری را انجام می‌دهند که مخاطب دوست دارد انجام شود حتی به قیمت ضعیف شدن فیلمش.

عدم دیده شدن احمد (سرخ پوست) و تلاشش برای فرار و هوشمندی در طراحی نقشه‌ها قهرمان قصه را مستاصل کرده  و پیدا کردن احمد می‌تواند در باورپذیرکردن نقش نوید محمدزاده و اعتمادی که از مقامات بالا به او شده تاثیر بسیار زیادی بگذارد. اما در نهایت مخاطب رفتار احساسی و دور از منطق را از محمدزاده می‌بیند تا در ازای آن نمای زیبا از داخل مخفیگاه احمد که در حال  فرار است را (داخل محفظه چوبی) ببیند.

  از دیگر نقاط ضعف فیلم عدم پرداخت درست در نقش‌های فرعی است. نقش‌هایی که عمدتا تاثیر بسیار زیادی در شخصیت‌پردازی قهرمان و به طور کلی داستان دارند در این فیلم هیچ کمکی به قصه نمی‌کنند و حضور بازیگران مطرحی چون آتیلا پسیانی، حبیب رضایی و مانی حقیقی هیچ تاثیری در کلیت فیلم ندارد.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید