شخصیت‌های گیج و سردرگم در نهنگ آبی

نقد شهرنامه بر سریال نهنگ آبی
نقد شهرنامه بر سریال نهنگ آبی

شهرنامه/ ابراهیم وحدت //

سریال نهنگ آبی در قسمت های آغازین، داستان پرتعلیقی را در ذهن بیننده ایجاد می‌کند و به مخاطب مژده یک سریال جذاب و جدی را می‌دهد اما پس از چند قسمت اولیه تبدیل به یک کلاف سردرگم وحوصله سربر و ضعیف می‌شود. شخصیت‌ها گیج و مستاصل هستند و هیچ کمکی نمی‌توانند به پیش برد سریال کنند. بسیاری از قصه‌های فرعی ناقص مانده و مشخص نیست با چه داستانی قرار است روبرو شویم. گویی که نویسنده دوست ندارد قصه خود را به زودی خرج کند و در این زمینه از خودش خساست به خرج می‌دهد اما به از دست دادن مخاطب و ضعیف شدن داستان فکر نکرده است.  

بازی‌هایی که در ابتدا می‌توانست نقطه قوت فیلم باشد تبدیل به نقطه ضعف آن شده است. گم شدن یا هر اتفاقی که برای لیلا حاتمی افتاده، دیگر نه‌تنها جذابیت ندارد بلکه کاملا بی‌منطق و غیرقابل پذیرش است (با علم بر اینکه لیلا حاتمی به علت جذاب نبودن نقش از پروژه خداحافظی کرده است). سوالی که مطرح می‌شود این است که چه اتفاقی می‌افتد که سریال نهنگ آبی که اتفاقا می‌توانست سریال خوش‌ساختی باشد با چنین شکستی روبرو می‌شود؟

بزرگترین مشکل سریال نهنگ آبی، نگاه از بالا به پایین عوامل فیلم به مخاطب است. آنها  احساس می‌کردند با به کار بردن عنصر غافلگیری و رودست زدن به مخاطب می‌توانند با ذهن او بازی کنند اما این ایده با شکست روبرو شد به طوری که در ذهن همین میزان مخاطب هم تقریبا چیزی جز سردرگمی ناشی از آشفتگی داستان باقی نمانده است.

به نظر می‌رسد نویسنده سریال فقط به ایجاد گره در فیلمنامه فکر کرده و برای بازکردن آن متوسل به زمان شده است تا فرج و گشایشی در این میان رخ بدهد و شاید هم رخ ندهد، و در پایان هنگامی که نیاز به منطق در فیلمنامه بوده، متوسل به حادثه و اتفاق شده است.

به راه انداختن بازی نهنگ آبی و پیش برد بخشی از جریانات داستان با آن نه‌تنها به قصه کمک نکرده بلکه باعث شده است عیار سریال پایین‌تر بیاید (بخش مهمی از گره‌های اصلی با شانس و تصادف باز می‌شود). برای اینکه ضعف در ساختار را خوب درک کنیم فقط کافی است نگاهی به ماجرای گرفتن امضا از هیئت مدیره توسط جهان (مصطفی زمانی) بیاندازیم. گویی همه در فیلم منتظر نشسته‌اند تا یک بزن-بهادر بیاید و کل اموال و دارایی‌های آنها را به نام پرویز بزند، آن هم چه افرادی؟! کسانی که خودشان انواع خلاف‌ها را انجام داده‌اند و در این زمینه باید بسیار پخته‌تر عمل کنند.

اما در مورد بازی‌ها، بازیگران سریال در یک کلام بد و ضعیف هستند. ساعد سهیلی در چند قسمت ابتدایی بازی قابل قبولی داشت اما رفته رفته دچار گیجی و بلاتکلیفی در نقش شده است. همچنین شخصیت‌های فرعی در سریال به هیچ وجه خوب نیستند (دوستان مهرداد و ….). مصطفی زمانی بسیار مصنوعی و بی‌منطق بازی می‌کند (اگر نگویند این بخشی از شخصیت درون فیلم است). مروارید (ویشکا آسایش) به شدت در سریال نزول شخصیت دارد و شخصیت‌هایی مثل ژاله و هاله سردرگم و گیج در میانه داستان برای خودشان می‌چرخند. حسین یاری مثل همیشه نقش آدم‌های مثبت ولی ساده را بازی می‌کند که هیچ عمق شخصیتی ندارد. نقش فرهاد آئیش غیرقابل پذیرش است و در یک کلام می‌توان گفت از نظر بازی هیچ نقطه روشنی در سریال نمی‌توان دید.

پلیس هیچ ردپایی در سریال ندارد (شاید در آینده یکی از نقش‌های اصلی، پلیس از آب دربیاید!) و مشخص نیست از کی قرار است وارد داستان شود (قسمت 20پخش شده است). این در حالی است که در سریال‌های معمایی بخش مهمی از جذابیت داستان برعهده پلیس است.

اینکه قرار است سریال تا چند قسمت ادامه داشته باشد و به فصل‌های بعد برسد یا خیر، اطلاعی در دست نیست اما تا همینجا می‌توان گفت سریال نهنگ آبی در این زمینه نمونه موفقی نبوده و نیازمند به تغییر رویکرد اساسی در قصه و بازی‌هاست؛ هر چند این اتفاق در حال حاضر بسیار دیر است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید