قورباغه و توقعاتی که برآورده می‌شود

شهرنامه؛ ابراهیم وحدت |
شاید کمی دیر باشد، اما گاهی لازم است در مورد چیزهای خوب و کارهای خوب نوشت. این یادداشت در مورد سریال قورباغه است. سریال قورباغه سریال خوبی است احتمالا این نظر خیلی کلی باشد اما واقعیت را اگر بخواهید سریال‌ها و آثار هنری بر لبه تیغ سلیقه در حرکتند.

اما این سلیقه نیز باید بر اساس یک چهارچوب منطقی جلو برود. تا پیش از نوشتن این یادداشت، هنگامی که از اثری به طور خاص تعریف می‌شد، آن اثر را در مقایسه با دیگر آثار رتبه و درجه بندی می‌کردیم و با توجه به ضعف ساختاری و محتوایی سایر آثار، امتیازی به اثر مورد نظر می‌دهیم.

اما سریال قورباغه بدون مقایسه با سایر آثار و به خودیِ خود کار خوبی است. فوق‌العاده نیست اما خوب است. این مقدار از موفقیت برای یک اثر به نظر کافی است.

قورباغه جزو معدود آثار ایرانی است که از مخاطب جلوتر می‌رود و از تمامی ابزارها و پتانسیل‌های موجود برای پیشبرد قصه استفاده می‌کند. تا پیش از این با تعداد زیادی از آثار مواجه بودیم که در شروع روند بسیار خوبی دارند اما در ادامه، درگیر احساسات می‌شوند، خط قصه را می‌شکستند و ریتم کار را از دست می‌دادند. سریال قورباغه اسیر این روزمرگی نمی‌شود و به جرات ریتم خود را تا آخرین قسمت حفظ می‌کند. در جای مناسب شخصیت‌هایی را وارد قصه و در جای مناسب‌تر شخصیت‌های قصه را حذف می‌کند و در جای مناسب به مخاطبِ خود سیلی می‌زند.
با توجه به اینکه این نوشته یک یادداشت است و قصد نقد این سریال را ندارم، تلاش می‌کنم وارد جزئیات نشوم و احساس کلی خود را در خصوص فاکتورهای مختلف سریال که باعث موفقیت کار شده است بنویسم.
در مورد فیلمنامه، داستان فیلم روشن است و این از نظر من نقطه قوت قورباغه است. اینکه قهرمان به دنبال پیدا کردن ماده‌ای به نام قورباغه است و در این مسیر هر کاری که لازم باشد را انجام می‌دهد این خط کلی داستان است البته با کلی جزئیات دیگر.

یکی از اصولی که در کلاس‌های فیلمنامه نویسی آموزش می‌دهند همین مسئله است که قصه باید سه خطی داشته باشد و نقطه شروع و پایانش مشخص باشد. البته با این علم که قصه قورباغه هنوز به پایان نرسیده است. خوشبختانه قورباغه می تواند در چند خط قصه خود را تعریف کند. این حسن را بگذارید در کنار نریشن روان، دیالوگ‌های عمدتا تاثیرگذار و خط دهنده به قصه و گذشته قهرمانان قصه که یکی از نقاط مثبت سریال است.
فارغ از داستان، نقطه قوت قورباغه کارگردانی است. جایی که با یک اثر بکر در سریال سازی ایرانی مواجه هستیم. از حرکت دوربین در قورباغه که به هیچ وجه آزاردهنده نیست تا فضا سازی و طراحی صحنه مناسب و در خدمت داستان و موسیقی، موسیقی که نقطه عطف قورباغه است. حتی در برخی از صحنه‌ها چند قدم از سریال جلوتر می‌رود و به عنوان یک اثر مستقل بیننده را شگفت‌زده می‌کند. تمامی این فاکتورها در کنار بازی خوبِ بازیگران اصلی بخصوص صابر ابر که از فرم قبلی خود فاصله می‌گیرد و در طول داستان به طور کامل دگرگون می‌شود.

یک بازیگر برای موفقیت در یک اثر باید چه کار دیگری انجام دهد؟ در مورد دیگر بازیگران نیز همین موضوع صدق می‌کند و فقط در چند مورد از بازی بازیگران که دچار کلیشه‌ها و تیپ‌های شخصیتی می‌شوند، سایر بازیگران موفق عمل می‌کنند.
واقعیتش را بخواهید خیلی تلاش کردم مشکل یا ایرادی جدی به سریال قورباغه بگیرم اما هر چقدر به حافظه خود رجوع کردم مسئله مهمی که بتواند قصه را دچار ضعف ساختاری کند پیدا نکردم.

همین که در میان این حجم از سریال‌های ایرانی که توان و حوصله دنبال کردن آن را حتی تا قسمت دوم هم نداشتم، منتظر ساخت فصل دوم این سریال هستم از نظر من موفقیت است. با هر فاکتوری و هر معیاری.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید