سینمای تجربی به روایت سیدجواد موسوی؛ قسمت هشتم|
تنهایی دونده‌ استقامت

شهرنامه | سیدجواد موسوی
شهرنامه | سیدجواد موسوی

شهرنامه؛ سیدجواد موسوی نویسنده، کارگردان و مدرس سینما | یادداشت تنهایی دونده استقامت|

سینما رو به آینده پیش می رود. از آفریقا تا تایلند. و همه با نگاه به فرهنگ و داشته های بومی خود سینمایی را پایه گذاری کرده اند که ما از دیدنش در این سوی کره‌ی خاکی لذت می بریم. بی آنکه ضرورتش را برای خودمان احساس کنیم.

آپیچاتپونگ ویراستاکول در تایلند به همراه چند فیلمساز دیگر نگاه شرقی خود را همچون میوه ای اسرار آمیز به غرب هدیه کرده اند. اکنون امکانات فنی این اجازه را به هر کشوری می دهد که تاثیر جهانی بگذارد.

همچون کالین در «تنهایی دونده ی استقامت»

سینما تغییر کرده. این تغییر بسیار مثبت است. بهتر است دست از نوستالژی بوی نگاتیو و این بازی ها برداریم و از این امکانات که در اختیارمان قرار گرفته استفاده کنیم.

ما همچون کالین در «تنهایی دونده ی استقامت» تونی ریچاردسون تنها هستیم. یک فیلم بسیار کم خرج از موج نوی انگلستان.

کالین انتخاب می کند که در پایان فیلم چگونه باید باشد. این انتخاب چیزیست که به من و شما لذت می دهد و به مفهوم واقعی انتظارمان را برآورده می کند.

این دیدگاه ها به ارتقای سینما می انجامد و فضا را برای تجربیات نو فراهم می کند. تجربه ی نو از دل فیلمنامه ها و شناخت سینما و دوره های سینما به وجود می آید.

از سال 1895تا کنون تحولات بسیاری در سینما شکل گرفته و هنوز هم تحولات دیگر در راه است.

در آغاز پیدایش سینما هرچه بود تجربه بود برای رسیدن به زبان سینما. بعدها تقسیم بندی هایی به وجود آمد برای سینمای روشنفکرانه، تجربی، مستقل، فلسفی و دیگر شکل های فیلم.

دوران این دسته بندی ها به پایان رسیده همانطور که دوران سبک هایی چون اکسپرسیونیسم و بقیه به پایان رسیده.

اکنون یک فیلم وحشت می تواند روشنفکرانه باشد و یک کمدی می تواند فلسفی باشد.

در سینما هم مثل فلسفه نظریه پرداز داریم. نظریه ها به مرور زمان ممکن است تغییر کنند. این اتفاق بارها در فلسفه افتاده. سینما هم نظریه پرداز دارد و اکنون زمان باعث شده به بسیاری از این نظریه ها با تردید نگاه کنیم.

و سینمای تجربی اینگونه است. بدون شناخت آنچه که بر سینما گذشته نمی توان به این نوع از سینما ساده انگارانه نگاه کرد و هر آشفتگی‌ای را احساس فیلمساز نامید.

تمام شد…

تمام شد این احساسات ناپایدار. این فرم های نازل من درآوردی. پایان یافت ناتوانی از ایده پردازی و پنهان شدن پشت انواع رنگ ها و نورهای بی معنی.

یک روز به این نشست های آنلاین مجازی که درباره ی سینمای تجربی برگزار می شود نگاه کنید. بعد از یک ساعت اینترنت مصرف کردن نمی دانید درباره چه چیز صحبت می شود. مشکل بزرگ همینجاست. نمی دانیم درباره چه چیز حرف می زنیم.
«اینجا رو شما نفهمیدی… منظورم این بود که…»

«می خواستم با این رنگ بگم که جهان ما رو به…»

«من گفتم شما متوجه نشدی اونجایی که تو آینه نگاه می کنه منظورم بعد چهارم هرچیز از منظر فیزیک کوانتوم بود و این که سیاست می تونه به…»

در همه ی جلسات نقد و حرف های دورهمی فیلمسازان تجربی جوان این جملات را می شنویم. کافی نیست؟ آیا فیلمساز همه جا باید باشد تا فیلمش را تعریف کند؟
واقعا کافی نیست؟

یادداشت تنهایی دونده استقامت|

شهرنامه را در اینستاگرام دنبال کنید.

یک دیدگاه

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید