سینمای تجربی به روایت سیدجواد موسوی؛ قسمت پانزدهم|
بدو لولا بدو

شهرنامه | سیدجواد موسوی
شهرنامه | سیدجواد موسوی

شهرنامه؛ سیدجواد موسوی نویسنده، کارگردان و مدرس سینما| یادداشت بدو لولا بدو|

این روزها همچنان تغییر ادامه دارد. کشور اسلامی امارات دیگر فیلم‌ها را سانسور نمی کند. همه‌ی فیلم ها در هر شرایطی بدون سانسور در این کشور پخش می شود.

ما هنوز سالهاست فیلمی خارجی را بر پرده‌ی سینماهایمان ندیده‌ایم. حتی با سانسور.

دلیلش را هیچکس به شما نگفته. دلیل ساده‌ای دارد. اگر فیلم‌های خارجی نمایش داده شود دیگر کسی فیلم های ایرانی را نمی‌بیند.

سالها پیش عده ای از فیلمسازان و تهیه‌کنندگان رفتند به ارشاد و باعث ممنوعیت نمایش فیلم های خارجی شدند. به همین سادگی.

ما از خیلی چیزها که حقمان بوده محروم شده ایم. این فقط یکی از آنهاست.

خلاقیت، شجاعت و قصه خوب

فیلم «بدو لولا بدو» ساخته‌ی تام تیکور آلمانی باعث شد این فیلمساز جوان در تمام دنیا شناخته شود. خلاقیت، شجاعت در تجربه، و یک قصه‌ی خوب باعث این اتفاق شد.

در دنیایی که همه آزادانه با سینمای دنیا در ارتباطند و هرچه را که مایل باشند بر پرده‌ی سینما می بینند، کلاس درسی به وجود می آید که می شود از درون سالن های سینما فیلمساز شد.

درهای سینماهای ما به روی دنیا بسته است. اینها را نگفتم که ناامید شوید. گفتم که به خلاقیت های خودتان اهمیت دهید.

دنیا مسیر خودش را می رود و ما همین جاده‌ی مال‌رو را داریم که از آن عبور کنیم. برای عبور از این جاده‌ی مال‌رو باید سینما را بشناسی.

نیازی نداری مانند کارگردان و تهیه کننده‌ی «وقتی که ماه کامل شد» مراسم روضه خوانی در خانه ات برگزار کنی با حضور سلبریتی ها. نیاز تو فقط شناخت، مطالعه و آگاه شدن از وضعیتی است که در آن گرفتاری.

این جدال بین تهیه کننده ها و ارشاد و نظارت و ارزشیابی را بگذار برای همان ها. آنجا اتفاق مهمی نمی افتد، چنان که در این سال ها نیفتاده.

من لذت دیدن فیلم دیوانه از قفس پرید و وسترن ها و فیلمهای هنرهای رزمی منگ فی و وانگ یو و بروس لی و فیلمهای وحشت کمپانی همر و اکشن های جودان بیکر را بر پرده ی سینما، با تمام وجود حس کرده ام.

معضلات پولی!

می دانید چرا حیوانات نگاه پاک و دلنشینی دارند؟ چون از کاربرد پول آگاهی ندارند.

پول است که باعث شده عده ای میهمانی های عجیب و غریب بگیرند و سلبریتی دعوت کنند و تهیه کننده و کارگردان تا از درون این میهمانی پرخرج قراردادی بیرون بزند.

بارها در همین تهران این میهمانی ها برگزار شده و مسیری را برای آدمی نه‌چندان بااستعداد باز کرده. البته همین پول است که نمی گذارد فیلم خارجی در سینماها نمایش داده شود.

ما سال هاست آموزش را جدی نگرفته ایم. همان اصول پنجاه شصت سال پیش را درس می دهیم.

سال هاست سینما را از مسیر طبیعی اش خارج کرده ایم و با شعارهایی مثل معناگرایی عده‌ای را به این باور رسانده‌ایم که می توانند معنا تولید کنند. خیلی سال است که مافیا داریم، هم در ساخت، هم در اکران و هم در جشنواره های دولتی.

یک خاطره؛ دخالت در داوری

من یکبار برای همیشه داور یک جشنواره تئاتر بودم. در مصاحبه ها شعار دادیم که حقی از کسی ضایع نخواهد شد.

نشستیم به داوری و نامه ای رسمی به دستمان دادند که از طرف حوزه‌ی هنری رسیده بود. خواسته بودند که نمایششان حتما به بخش مسابقه برود و حتما جایزه بگیرد.

این که نشد داوری. زمانی بسیار دور «آل کاپون» با زور باعث شده بود «جرج رافت» در فیلم صورت زخمی هاوارد هاکز بازی کند.

ولی الان که ما در دوران گانگستریسم نیستیم. اما مثل این که بودیم. می توانی «نه» بگویی و دیگر کسی برای داوری سراغت نیاید و یا قبول کنی و یکی دو سکه‌ی طلا بگیری. (آن وقت ها سکه‌ی طلا ارزان بود و همه جا سکه هدیه می دادند) همه حرف از تغییر می زنند.

برای تغییر دادن اما فقط ظاهر هر چیز را عوض می کنند. و آشغال ها را زیر مبل ها و فرشها می برند تا دیده نشود.

بارانی سیل آسا لازم است تا آشغال ها را با خود ببرد.

به یاد تراویس بیکل عزیز.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید