سینمای تجربی به روایت سیدجواد موسوی؛ قسمت هفدهم|
سفر یک آهنگساز جوان

شهرنامه | سیدجواد موسوی
شهرنامه | سیدجواد موسوی

شهرنامه؛ سیدجواد موسوی نویسنده، کارگردان و مدرس سینما| یادداشت سفر یک آهنگساز جوان|

تا اینجا آمدیم که این سوال را پاسخ دهیم. چه باید کرد؟ این سوال را تروفو، گدار، ریوت و واردا هم پرسیدند و موج نوی سینمای فرانسه را به وجود آوردند. موج نویی که از ریشه تجربی بود و چنان جهانی شد که حتی تاثیرش را در سینمای ایران نیز گذاشت.

ایتالیایی ها هم با این که متحد آلمان در جنگ جهانی دوم بودند این سوال را از خودشان پرسیدند و سینمای نیورئالیسم را از دل این وقایع به وجود آوردند.

مجارستان، آلمان، دانمارک، چین، برزیل، همه پاسخی به این سوال یافتند.

ما هنوز اما جواب قاطعی برای این سوال نداریم. ما در سال‌های دور برای تحقیر، روشنفکرهایمان را منورالفکر می‌نامیدیم و می‌خندیدیم. همین الان هم اینگونه است، به نوعی دیگر.

در کلاسها با مهمترین چیزی که مواجه می‌شوی مقاومت هنرجویان است در مقابل فهمیدن. به مطالعه علاقه‌‎ای نشان نمی‌دهند و بیشتر دنبال این هستند که از فیلم‌ها گاف بگیرند و بخندند.

بله الان شاید به «دختر لر» نگاه کنید و اشکال مونتاژ و خط فرضی و هزار چیز دیگر بگیرید، اما به آغاز کننده بودن این فیلم فکر نکنید. کسانی پیش از ما مسیری را آغاز کرده‌اند. ما دیگر نیازی نیست از صفر آغاز کنیم.

مسیر ها اما گاهی با ناآگاهی تغییر می‌کند. نمی‌دانم چه می‌شود که تصمیم گرفته می‌شود ترانه‌های کوچه بازاری قدیم در سینمای امروزمان محبوب شود به جای ترانه‌های فرهاد و فریدون فروغی.

نمی‌دانم‌های من

نمی‌دانم چرا وقتی فیلم‌های قدیمی بازسازی می‌شود سراغ ضعیف‌ترین‌ها می‌روند به جای فیلم‌های خوب آن دوران.

چرا کلاه مخملی ها و لاتها محبوب این دوران می‌شوند به جای دیگران. چرا کمدی‌‎هایی مانند اجاره نشین‌ها و روز باشکوه شهر کوچک جایشان را به کمدی‌های این روزها داده‌اند.

ولی می دانم. خیلی پاسخ ساده‌ای دارد. در این سالها مخاطب‌هایی توسط تهیه‌کنندگان و حتی سیاسیون پرورش یافته‌اند که جز خندیدن به شوخی‌ها و تکیه کلام‌های جنسی و سلبریتی چیزی نمی‌خواهند.

این مخاطب‌ها تعداشان بسیار زیاد است و باعث شده‌اند تهیه‌کننده و پخش‌کننده و سینمادار فقط به بودن آنها فکر کنند و دیگر هیچ.

فیلمی که بازیگر معروف و سلبریتی نداشته باشد تک سانس باید دیده شود یا اصلا دیده نشود. اینها را گفتم که تکلیفت با وضعیت سینما در اینجا روشن شود و انتظار زیادی نداشته باشی.

اینها را گفتم که همه بدانیم با همه چیز فاصله داریم و برای هیچ کس اهمیت ندارد.

گفتم که بدانی می‌توانی فیلم مستقل و ارزان بسازی و کاری هم به کار این جماعت نداشته باشی. یک بار کنار یکی از این تهیه کننده‌ها بنشینی ترجیح می‌دهی بروی به یک جنگل و از میمون‌ها فیلم بگیری و لذت ببری از سینما.

فیلم «سفر یک آهنگساز جوان» ساخته گئورگی شنگلایا در چنین شرایطی مثل یک الماس است.

شاید برایتان عجیب باشد که در این روزها که سینمای امریکا و اروپا همه شبکه ها را زیر سلطه دارند چرا باید فیلمی از فیلمسازی گرجستانی یک الماس باشد.

باید فیلم را ببینید. این فیلم نکات مهمی از فیلم تجربی فیلم مستقل و فیلم هنری را در خود دارد که فیلمنامه دارد و نگاه سیاسی و جامعه شناسانه. تاریخ دارد و رنج و شادی.

دوست داشتید ببینید. من نزدیک به سی سال پیش این فیلم را دیده‌ام و هنوز فراموشش نکرده‌ام. فیلم خوب فراموش نمی‌شود. الان که به گذشته‌های دور نگاه می‌کنم تاریکی‌هایی ناراحتم می‌کنند.

فیلم‌های به اصطلاح مبتذل قدیمی

وقتی هنرجوی فیلمسازی بودم خیلی زود فهمیدم که باید خودم بخوانم تا سینما را بفهمم.

آن وقت‌ها فقط فیلم وی اچ اس بود و کتاب. به هرکسی که مسافرت می‌رفت و می‌خواست برایم سوغاتی بیاورد گفته بودم فقط کتاب بیاور و دیگر هیچ.

دوستی داشتیم که نامش مهدی بود. او برایمان فیلم می‌آورد. در میان فیلم‌های راکی و آرنولد و رمبو و چاک نوریس گاهی فیلم‌های هنری هم می‌آورد. سینماها را ازدست داده بودیم و مانده بود ویدئو.

مهدی هروقت با آن کیف رویایی‌اش می‌آمد با خودش نور می‌آورد برایمان.

وقتی مهدی را گرفتند و به فیلمهایش مهر مبتذل زدند دیگر کار مهدی تمام شد و ما دیگر اورا ندیدیم.

وقتی همان فیلمهای مهدی از تلویزیون پخش شد قلبم درد گرفت.

بابت همین جکی چان‌ها و ترمیناتورها و اکشن‌هایی که هر روز از تلویزیونمان پخش می‌شود در گذشته‌ای نه چندان دور عده‌ای شلاق خورده‌اند و بابت یک مهر مبتذل، زندگیشان زیر و رو شده.

به یاد کسانی که در آن دوران سخت، امید می‌فروختند کلاه از سر بر می‌دارم.

شهرنامه را در اینستاگرام دنبال کنید.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید