سینمای تجربی به روایت سیدجواد موسوی؛ قسمت نوزدهم|
فارنهایت 451

شهرنامه | سیدجواد موسوی
شهرنامه | سیدجواد موسوی

شهرنامه؛ سیدجواد موسوی نویسنده، کارگردان و مدرس سینما| یادداشت فارنهایت 451 |

مواظب با‌ش باعث خنده نشوی. گاهی وقت ها فیلمی بسیار جدی می سازی که باعث خنده می شود. مواظب باش این اتفاق نیفتد.

در سینمای آمریکا اگر فیلمی به اصطلاح درنمی‌آمد و یا باعث تمسخر می‌شد یک کارگردان بود که همه اینها را به جان می خرید و نامش را روی فیلم می گذاشت. این کارگردان وجود خارجی ندا‌شت و فقط یک اسم بود. «آلن اسمیتی».

در کشور ما اما وقتی چنین اتفاقی می افتد به جای نام کارگردان، «کار گروهی» نوشته می شود و خلاص. هیچ کس مسئولیت نمی پذیرد.

اما فیلمسازانی هم هستند که نامشان در تاریخ سینما به عنوان بدترین کارگردان ثبت شده. تا همین چند سال پیش همه از «اد وود» به عنوان بدترین کارگردان نام می بردند و فیلمهایش هم در رده «زی مووی» دسته بندی می شد.

تا این که بالاخره روی دست «اد وود» دو نفر بلند شدند. یکی «تامی وایزو» است که در فیلمسازی واقعا فاجعه است و برای خودش مخاطبانی هم دارد.

جوان هایی که از فیلم خوب خسته شده اند! می روند سینما برای اینکه به یک فیلم جدی از تامی وایزو بخندند. فیلم هایش موجود است می توانید ببینید.

اما یک فیلمساز ایرانی به نام امیر شروان، بعد از انقلاب مهاجرت کرد به امریکا و آنجا فیلمی ساخت به نام «پلیس سامورایی». این فیلم به عنوان بدترین فیلم تولید شده در امریکا همیشه در راس فهرست بدترین هاست. فیلم را ببینید.

چرا اینها را گفتم؟

چرا این ها را گفتم؟ گفتم که بدانی روی لبه تیغ بسیار تیزی راه می روی. ممکن است چند فیلم کوتاه و یکی دو تله فیلم مهجور ساخته باشی و فقط اعضای خانواده ات تو را فیلمساز فوق‌العاده ای بدانند.

خواستم که یادت نرود همیشه باید مطالعه کنی. ممکن است فیلمی به سفارش یک آدم مجهول الهویه بسازی و بروی پی کارت. مهم نیست.

معمولا فیلم های سفارشی فراموش می شوند. باید هم بشوند. چه پنتاگون سفارش داده باشد چه ما، چیزی از درونش بیرون نمی آید.

اما تو نبای به آن فیلم ها به عنوان تجربه نگاه کنی. زیرا ما نمی توانیم اسم اشتباهاتمان را تجربه بگذاریم.

می دانم اما امیدوارم روزی کارت به کلانتری بکشد تا ببینی پلیس چه رفتاری با تو دارد. نا امید می شوی. می دانم ولی قوی باش. این کمک می کند که بیشتر در میان جامعه ات زندگی کنی و ببینی.

امیدوارم روزی کارت به دادگاه بکشد و ببینی برخی افراد چگونه با وقاحت دروغ می گویند و چگونه چند نفر را اجیر می کنند تا مثل آب خوردن قسم دروغ بخورند و پولی بگیرند و بروند.

ناامید نشو. باید ببینی چگونه دروغ و تباهی سایه اش بزرگ شده. اینها هرگز در این گوشه دنیا درست نمی‌شود. فقط تو خوب ببین. و این را بدان که هروقت حتی اگر یک فیلم کوتاه بسازی که تلخ باشد و سیاه باشد و حتی وحشتناک باشد. و حتی یک نمایش که با زحمت زیاد به صحنه می بری.

با فیلمت، با نمایشت، تلاش کرده ای دنیا جای بهتری برای زندگی کردن باشد. برخلاف دیگران که هر روز ما را ناامید و ناامیدتر می کنند تو فیلم بساز و نمایش به صحنه ببر .

سینما، و صحنه را شبیه بهشت کوچکی ببین که باید حفظش کنی. و باید حفظ شود.

فیلم فارنهایت 451

فیلم فارنهایت 451 را دیده ای؟ فرانسوا تروفو فیلمی ساخت در مورد حکومتی تمامیت خواه که برای حفظ قدرت به کتاب سوزی روی می آورند.

نادانی فضیلتی است برای این گونه حکومت ها. فیلم را ببینید. داستانش خراب می شود اگر بگویم مردم چه می کنند که ادبیات، میراث ماندگار بشری حفظ شود.

الان من و شما می توانیم بیست و پنج جلد کتاب آشپزی بنویسیم و تا چاپ چهلم برویم. می توانیم بیست جلد کتاب بنویسیم که چگونه پولدار شویم. پنجاه جلد کتاب درباره صدنوع شیوه موفقیت و هفتاد جلد کتاب درباره همسر ایده آل. بی هیچ دردسری. امتحان کنید.

اما فقط کافیست یک داستان نیمه بلند و یا یک رمان داشته باشید. از این ناشر به آن ناشر و سپس سانسور و در نهایت صد جلد تیراژ. که پولش را هم خودت باید بدهی.

بعد می گویند از آثار اقتباسی حمایت می کنیم. مگر می شود داستان تولید نشود و اقتباسی انجام شود؟

بله اینجا می شود. موراکامی و مارکز و فوئنتس و همینگوی که هستند. اقتباس کن. اخیرا قیمت کف یک فیلمنامه سینمایی دویست میلیون تومان تعیین شده.

مطمئن باشید که سونامی فیلمنامه نویسان سینما را با خودش خواهد برد. دلیل ساده ای دارد. پول کاری می کند که غول نمی‌کند.

اقوام و آشنایان تهیه کننده ها چون فقط بلدند «روز داخلی اتاق» بنویسند به عنوان فیلمنامه نویس به سینما حمله می کنند و کارگردان ها هم که باید حتما دستی در فیلمنامه ببرند که در تیتراژ نامشان به عنوان باز نویس نهایی فیلمنامه بیاید حضور موثری خواهند داشت.

مافیا چند روز است که دست به کار شده تا راهی برای سود پیدا کند. مافیاست دیگر؛ هم سیب زمینی برایش مهم است و هم فیلمنامه. درود می‌فرستم به روان آل کاپون، لاکی لوچیانو ویتو کورلئونه و دیگر عزیزان.

شهرنامه را در اینستاگرام دنبال کنید.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید