سینمای تجربی به روایت سیدجواد موسوی؛ قسمت بیست و یکم؛
نام من هیچکس است

شهرنامه | سیدجواد موسوی

شهرنامه؛ سیدجواد موسوی نویسنده، کارگردان و مدرس سینما| سرمایه گذار در سینمای ایران چه کسی است؟

خبر زیاد عجیب نبود ولی همه گفتند عجیب است و حتی باورنکردنی. باور کنید بدتر از این هم اتفاق افتاده و صدایش در نیامده. خبر خاصی نبود! سرمایه گذاری چاقوکش اجیر می کند تا یک دستیار کارگردان را با بیست ضربه چاقو روانه بیمارستان کند.

سرمایه گذاران در سینمای ایران چه کسانی هستند. بی فرهنگ، بیسواد، بی هنر و مدعی نجات سینما. گاهی خودشان هم در آثارشان بازی می کنند و سر صحنه همه را آزار می دهند، چون فکر می کنند پول فیلم را داده اند و حتی وقت عوامل هم متعلق به آنان است.

آثاری که تولید می کنند فقط برای بازیگر است. اعتقادی ندارند که برای چند ورق کاغذ باید پول بدهند. آنها همان چیزی را که می بینند می خواهند. بازیگران در فیلمهای آنان خوش رقصی می کنند و آماده اند برای تماس های بعدی. این سرمایه گذاران رویایی ندارند، غذا زیاد می خورند و برای نبودن یک لیموترش کنار غذایشان اوقات همه را تلخ می کنند.

جلوی ورود چنین کسانی که از سینما بسیار دورند باید باید و باید گرفته شود. چند سال پیش گفتیم که این آقایان دنبال رزومه فرهنگی هستند و پولشان را هرجا برده اند آنجا را به جایی سخیف تبدیل کرده اند. کسی گوش نداد. چاقوکشی و اجیر کردن چاقو کش فقط یکی از کارهای سخیفشان است.

تعجب نکنید باید وکیل هایشان را ببینید که آنها هم از قبل این روابط به سینما ورود کرده اند و چوبی در دست گرفته اند و آنچه رئیس سرمایه گذارشان بر سینما انداخته پخش می کنند.

اینجاست که می گویم تنها راه نجات این سینما متوسل شدن به سرمایه گذاران بیسواد نیست، تنها راه، سینمای مستقل است که همه چیز در خود دارد. فیلمنامه دارد و کارگردان. دیگر نیاز نیست یک کارگردان بی تجربه را بگذارند آنجا و مدیر فیلمبرداری فیلم را جمع کند و بازیگران هم هرکدام ساز خودشان را بزنند.

فیلم ها باید با بودجه معقول ساخته شوند، اگر می خواهیم « سینما» داشته باشیم. هر دوره ای که پس از تغییر رئیس‌جمهور شروع شده طرح ها و ایده هایی به نام تحول به وجود آمده که خنده دار است.

آقایان! رنگ فرش قرمز را بعدا هم می شود تغییر داد. اگر ساختار سینمایی را می شناسید اشکال جای دیگریست. و در این چهل سال چه کسی آمده که حتی جنس میزش را بشناسد؟! هرکس آنجا نشسته آمده که بارش را ببندد. در این بلبشو چه زود بارها بسته می شود.

حالا می خواهند قیمت بلیت سینماها را افزایش دهند. چرا؟ برای این که فیلم ها به نظر پرفروش بیایند. بلیت پنجاه هزار تومانی چه می کند؟ دیگر مهم نیست چه تعدادی فیلم ها را می بینند. سرمایه داران هستند که مهمند. آنان که نمی توانند پنجاه هزار تومان بدهند و فیلم ببینند، اصلا بهتر است که نبینند. اصلا کسی برای آنان فیلم نمی سازد.

پردیس ها و مال ها ساخته نشده اند که یک مشت کارگر و کارمند بروند آنجا بنشینند و حال کنند. ساخته شده اند برای بازی های مصرفی و آدم های مصرفی. تو باید بتوانی پول خرج کنی. از دور که می آیی عطر ماندگار طبقه ات را با خودت می آوری. خودت و دوست دخترت صد هزارتومان بفرمایید قربان. این است زندگی ما و تصمیم هایی که می گیرند برای ما.

تصمیم گرفتند فیلم خارجی نبینیم. چرا؟ چون اگر فیلم خارجی در سینماها اکران داشته باشد کسی فیلم ایرانی نمی بیند. تصمیم گرفتند…! از این تصمیم های عجیب زیاد گرفته اند ولی تو زیاد به آنها اهمیت نده و تعجب نکن. اگر تصمیم درستی بگیرند تعجب می کنیم. و تا الان چنین اتفاقی نیفتاده. در آینده هم اتفاقی نمی افتد.

آنها با تو تفاوت دارند. تو رویایی داری و می خواهی قصه های زیادی تعریف کنی. تو قصه هایت را تعریف کن و کاری به آنان نداشته باش. از دور که به سینمای آنان نگاه کنی جالب به نظر می رسد. نزدیک‌تر بشوی حالت به هم می خورد.

در پایان می خواهم از یک بازیگر که رئیس‌جمهور اوکراین شد نام ببرم او اینک اسلحه به دست گرفته و از خاکش دفاع می کند. و در کنارش از سلبریتی هایمان بگویم. سلبریتی های مصرف گرای افراطی مان، که آماده اند با یک ترقه کشور را ترک کنند.

هنرمند بودن مرز نمی شناسد. هنر یک زبان بین المللی ست و هنرمندان زبان یکدیگر را خوب می فهمند. می بینید، سینما اینگونه است همه چیز را در خود دارد. جامعه، جنگ، سیاست، نفرت، دروغ، حقیقت، عشق، مرگ و زندگی. آیا کسی دوست دارد درباره دروغ هایی که در ارتباط با هالک ایرانی و مارتین فورد از رسانه ها پخش می شود فیلمی معترض بسازد؟ همه چیز بخاطر پول است. حتی به هم ریختن جلسه مطبوعاتی ساختگیست.

آن پشت، سرمایه گذارانی نشسته اند که سیگار برگ بر لب دارند. آنطرفی به سرمایه گذاران مافیایی و زنجیره ای مسابقات متصل است و اینطرفی به آقازاده ها و سرمایه داران سیاسی. و همه این بازی ها برای پولی است که از قبل توافق شده. یکی خودش را به باختن می زند و تمام. سینما با مستندها و داستانی های مستقلش می تواند از زد و بندهای این مسابقات پرده بردارد.

اما اگر پای سرمایه گذار وطنی به این ایده باز شود حتما باید هالک به قهرمان ملی و الگوی جوانان تبدیل شود. با مقادیری شعار و اسلوموشن و عشق آبکی یک دختر لوس بوتاکسی مصنوعی.

بگذریم، مدیران سینمایی ما چهاتا فیلم در زندگیشان ندیده اند. از موج نو بگویی حتما فکر می کنند درباره دریا حرف می زنی. از جریان مستقل بگویی فکر می کنند داری درباره جریان الکتریسته حرف می زنی و اگر نام فردریش ویلهلم مورنائو را به زبان بیاوری باید اورژانس را از قبل خبر کنی. پس فیلمت را بساز و مستقل باش.

سرمایه گذار در سینمای ایران چه کسی است؟

2 دیدگاه‌ها

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید